الشيخ علي المشكيني
123
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)
جوان : من زنا كردهام ، به من شلاق بزن . عيسى : برو جوان ! فردا با تشريفات بيا كه مىخواهم پاكت كنم . جوان : آقا ، تشريفات چيست ؟ عيسى : برو ! سه تا غسل - كه به ميت مىدهند - انجام بده ؛ يك غسل با آب كافور ، يك غسل با آب سدر ، يك غسل با آب خالص - كه ميت را با اين سه آب غسل مىدهند - كفن بپوش ! حنوط بزن ! ( كافور را به جاى سجدهها زدن : پيشانى ، زانوها ، كف دستها ، سر انگشتان پا ) كافور بزن . و لباس كفنت را بپوش ، و فردا بيا كه من پاكت كنم . ( جوان رفت و عاشقانه اين كارها را انجام داد و گفت : من فردا مىروم ، عيسى مرا مىكشد و پاك مىشوم ، و ديگر پيش خدا مسؤول نيستم ) . جوان دوان دوان ، آمد . عيسى : آى مردم ، مىخواهم سنگسار كنم . سنگها را در دامن بريزيد و به فلان ميدان بياييد ! ( عيسى ابتدا جوان را تا نيمهء بدن دفنش كرد و به مردم گفت : دورش جمع شويد ! اول ، خود پيغمبر ، خود آن كسى كه اجراى حكم مىكند ، بايد سنگ بزند . عيسى سنگ درآورد ، و مردم مهيا كه عيسى سنگ بزند و سپس مردم سنگسار كنند . وقتى كه نصف بدن در خاك و نصف ديگرش بيرون باشد ، اين حالت را سنگسار مىگويند و الان هم اين مسأله در شرع اسلام هست . ) جوان : آى عيسى ، اين لحظات آخر زندگى من است ، عرضى دارم ، عرضم را بشنو ! عيسى : بگو ! جوان : خواهش مىكنم به اين مردم بگو ! هر كس مثل من گنهكار است ، و روحش پليد است ، او به من سنگ نزند ! ( زيرا كه پليد ، حق پاك كردن پليد را ندارد . خفته را خفته كى كند بيدار ؟ او نمىتواند مرا پاكيزه كند ) . عيسى : جوان ، حرف خوبى زدى ! آى مردم ، كسى كه گناه مىكند و از اين گناهان كرده است و گرفتار پليدى است ، سنگها را بريزد و برگردد .